|
سلام بچه ها تو این آپم میخوام حرف دلم رو با عکسام بزنم........؟ باور میکنی دیگه حسی نسبت دورو برم ندارم اصلا شاید باور نکنی ولی میدونم خودت منظورم رو میفهمی آخه اینقدر هوا بده که آدم توی قبر راحت تره تا توی این زمونه ی غریب آخه نمیدونم بهت چی بگم موندم !!! باهات دعوا کنم ؟ تو دلم بریزم؟ هیچی نگم ؟ فراموشت کنم؟ میدونی روزگار به من آموخت چگونه زندگی کنم مادر آموخت چگونه رفتار کنم .درس بخوانم.مهربان باشم ....اما تو به من آموختی چگونه دوستت بدارم اما نیاموختی چگونه فراموشت کنم؟؟؟بیا و حداقل به من بیاموزچگونه فراموشت کنم؟؟؟؟ اما امیدوارم تا آخرین جلسه نفسی در سینه داشته با شم تا بهت بگویم این کار غیر ممکن است.
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولیکن سخت مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز پی در پی دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را.........!؟؟؟ من منتظرت هستم تازه آپ کردم حتما نظر بدین + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 19:25 توسط ehsan va khale |
|